سلام دوستاي عزيزم
چيكار ميكنيد با اين برف بهاره ؟
صبحي كه داشتم از خونه مي اومدم بيرون همسري گفت با آژانس برو منم طبق معمول يه بهونه جديد اوردم كه نه بابا كرايه ها رو بردن بالا بذار همون برگشتنيها فقط آژانس بگيرم...تا اومدم پامو از ساختمون بيرون بذارم با يه برف شديد روبرو شدم..غافلگير شدم و همونطور كه هنوز تو ساختمون وايستاده بودم زنگ زدم به آژانس و خداروشكر سريع برام ماشين فرستاد..تو مسير من يه چهارراهه كه در شرايط عادي هم ماشين سخت پيدا ميشه چه برسه به زماني كه برف و بارون مياد،سر چهارراه كه ديدم چند نفر زير برف منتظر تاكسي وايستادن اولش خواستم به راننده بگم اونا رو هم سوار كنه تا تو مسير پياده شن ولي امان از دست بعضي ادماي فرصت طلب كه باعث ميشن ادم از بعضي كارا پشيمون شه..تو زمستون كه مجبور بودم هرروز با آژانس بيام سركار يه بار اينكارو كردم ..بارون شديد مي اومد و از راننده خواستم سه تا از مسافرارو كه دوتاشون خانوم و يه آقا بودو سوار كنه.همشون تا برسيم به مقصد پياده شده بودن و وقتي من خواستم پياده شم بدون اينكه بپرسم همون مبلغ هرروزه رو بهش دادم ولي برگشت تو روم و دو برابر اون مبلغو خواست و بهانه اش هم اين بود كه وقتي در ماشين من سه چهار بار باز و بسته ميشه يعني من براي سه چهار نفر سرويس رفتم !!! هر چي بهش ميگفتم كه مرد حسابي تو كه يه قدم هم مسيرتو دور نكردي ؟!! تو گوشش نميرفت كه نميرفت بالاخره يه مبلغي بالاتر بهش دادم تا شرش كم شه ولي تا شب كار زشت مرتيكه از تو ذهنم بيرون نميرفت كه نميرفت ..نميدونم مردم هميشه اينطوري بودن يا اينطوري شدن؟ بابام كه هر وقت پشت فرمون بود و مثلا تو يه مسيري راننده ها بهش راه نميدادن ميگفت ميبيني چقدر از خودگذشتگي مردم كم شده قديمها كه اينطوري نبود...الله الاعلم.
خوب به قول بعضيها بِذگريم...
عروسي داداش كوچيكه تو خرداده و بايد از الان به فكر لباس باشم..اين آخرين عروسيه خواهر برادريه منه و ميخوام سنگ تموم بذارم..بايد تا آخر هفته صبر كنم تا مشخص شه كه مختلطه يا جدا ...هركدومش يه نوع لباس ميطلبه ولي اگه سايت خوبي براي آخرين مدلهاي لباس مجلسي دارين بهم بدين.
راستي قابل توجه دوستان هفت تير مانتوهاشو حراج پنجاه درصد و هفتاد درصد كرده..اونايي كه شب عيد نخريدن ميتونن به ك..سوزي فروشنده ها الان بيان بخرن.
پيام امروز:
امروز ميدانم كه چطور يك بحث خيلي ساده را با شركت نكردن در آن خاتمه دهم،يا از قدرت برترم براي تغيير چيزي كه از آن عاجزم كمك بخواهم."نه" بگويم وقتي كه واقعا ميخواهم بگويم نه و از مرز جنون به جاي شيرجه رفتن در آن عقب گرد كنم.

