چقدر دلم براتون تنگ شده بود .. اميدوارم كه تعطيلات خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد و سرحال و پر انرژي روزهاي كاري سال هشتادو هشت رو شروع كرده باشيد...
تعطيلات براي من هم خداروشكر خوش گذشت،سفر اصفهان عالي بود بيشتر به خاطر اينكه تونستم يكي از دوستاي گلمو ببينم..صحرا و ياسين خوشگلش..گردش كنار رودخونه زاينده رود و خوردن يه ناهار و بستني بيشترين زماني بود كه تونستيم باهم باشيم چون فرداش عازم سفر شمال بودن ...ولي صحرا جون همينجا هم ميگم كه از ديدنت خيلي خيلي خوشحال شدم و همونطور كه خودت گفتي انگار سالها بود كه همديگرو ميشناختيم و خيلي دلم برات تنگ شد..به جرات ميگم كه پيدا كردن دوست خوب بهترين پيامد دنياي مجازيه كه صد البته متاعيه كه با صداقت به دست مياد و لا غير..
متاسفانه به خاطر اومدن يكسري فاميلهاي همسري از استراليا زمان بيشتري رو اصفهان مونديم و سرگرم مهمون بازيها شديم و علي رغم ميلمون نتونستيم به برنامه شيرازمون برسيم..ولي از دوتا دوستاي شيرازيه عزيزم كه تو خصوصي شمارشونو برام گذاشته بودن خيلي خيلي ممنونم..اسمشونو نميگم چون ميدونم دلشون نميخواد ولي ميگم كه اين لطفتونو هيچوقت فراموش نميكنم.
يه هفته ايكه تهران بوديم بيشترش به فيلم ديدن و ديد و بازديد گذشت..البته فقط در حد فاميل درجه يك..چون هنوز مبل نخريدم و قصد هم ندارم تا خونه خودمون نرفتم بخرم..خدايي به مخده تكيه دادن هم عالم خودشو داره..
پريروز رفتيم خونمونو ديديم..داشتن كابينتاشو ميزدن..تقريبا تكميل شده..هنوز مونديم كه بريم توش بشينيم يا بفروشيمش بيام مركز شهر بخريم..حدود يه ماه وقت داريم كه تحقيقاتمونو بكنيم و تصميم بگيريم..ايشالله اوني كه صلاحمونه بشه..
و پيام امروز:
احتياجي نيست به فكر اين باشم كه در مقابل آنچه در آينده ممكن است پيش بيايد چگونه عمل كنم.چون من دقيقا نميدانم چه ميشود ..شايد هم هرگز پيش نيايد،بنابراين وقتي احساس ميكنم دارم "اكنون" را ترك ميكنم به خود ياداوري ميكنم كه فردا مشكل امروز نيست.نگراني هرگز غم فردا را از بين نميبرد،فقط از توانايي امروز ميكاهد.



