تبليغاتX
زني به رنگ آب

زني به رنگ آب

اسباب كشي

سلام دوستاي عزيزم

دلم خيلي براتون تنگ شده بود، خبرهاي خيلي خوبي تو اين مدت شنيدم،از تولد هلياي خوشگل روشن جون و بارداريه وفا جونم..ايشالله كه جفتشون با نيني هاشون هميشه سالم باشن.

محل شركت ما داره جابجا ميشه و در حال اسباب كشي هستيم..تو دو سال اخير اين دوميشه..محل جديد به خونه فعليه ما نزديكتره البته چون ما تا يك ماه آينده تكليف خونمون هم مشخص ميشه ممكنه اين نزديكي زياد طول نكشه..

بعد از اينكه در محل جديد مستقر شدم برميگردم..مواظب خودتون باشين.



+نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت8:50توسط تي تي |
برف بهاره

سلام دوستاي عزيزم

چيكار ميكنيد با اين برف بهاره ؟

صبحي كه داشتم از خونه مي اومدم بيرون همسري گفت با آژانس برو منم طبق معمول يه بهونه جديد اوردم كه نه بابا كرايه ها رو بردن بالا بذار همون برگشتنيها فقط آژانس بگيرم...تا اومدم پامو از ساختمون بيرون بذارم با يه برف شديد روبرو شدم..غافلگير شدم و همونطور كه هنوز تو ساختمون وايستاده بودم زنگ زدم به آژانس و خداروشكر سريع برام ماشين فرستاد..تو مسير من يه چهارراهه كه در شرايط عادي هم ماشين سخت پيدا ميشه چه برسه به زماني كه برف و بارون مياد،سر چهارراه كه ديدم چند نفر زير برف منتظر تاكسي وايستادن اولش خواستم به راننده بگم اونا رو هم سوار كنه تا تو مسير پياده شن ولي امان از دست بعضي ادماي فرصت طلب كه باعث ميشن ادم از بعضي كارا پشيمون شه..تو زمستون كه مجبور بودم هرروز با آژانس بيام سركار  يه بار اينكارو كردم ..بارون شديد مي اومد و از راننده خواستم سه تا از مسافرارو كه دوتاشون خانوم و يه آقا بودو سوار كنه.همشون تا برسيم به مقصد پياده شده بودن و وقتي من خواستم پياده شم بدون اينكه بپرسم همون مبلغ هرروزه رو بهش دادم ولي برگشت تو روم و دو برابر اون مبلغو خواست و بهانه اش هم اين بود كه وقتي در ماشين من سه چهار بار باز و بسته ميشه يعني من براي سه چهار نفر سرويس رفتم !!! هر چي بهش ميگفتم كه مرد حسابي تو كه يه قدم هم مسيرتو دور نكردي ؟!! تو گوشش نميرفت كه نميرفت بالاخره يه مبلغي بالاتر بهش دادم تا شرش كم شه ولي تا شب كار زشت مرتيكه از تو ذهنم بيرون نميرفت كه نميرفت ..نميدونم مردم هميشه اينطوري بودن يا اينطوري شدن؟ بابام كه هر وقت پشت فرمون بود و مثلا تو يه مسيري راننده ها بهش راه نميدادن ميگفت ميبيني چقدر از خودگذشتگي مردم كم شده قديمها كه اينطوري نبود...الله الاعلم.

 خوب به قول بعضيها بِذگريم...

عروسي داداش كوچيكه تو خرداده و بايد از الان به فكر لباس باشم..اين آخرين عروسيه خواهر برادريه منه و ميخوام سنگ تموم بذارم..بايد تا آخر هفته صبر كنم تا مشخص شه كه مختلطه يا جدا ...هركدومش يه نوع لباس ميطلبه ولي اگه سايت خوبي براي آخرين مدلهاي لباس مجلسي دارين بهم بدين.

 راستي قابل توجه دوستان هفت تير مانتوهاشو حراج پنجاه درصد و هفتاد درصد كرده..اونايي كه شب عيد نخريدن ميتونن به ك..سوزي فروشنده ها الان بيان بخرن.

 پيام امروز:

امروز ميدانم كه  چطور يك بحث خيلي ساده را با شركت نكردن در آن خاتمه دهم،يا از قدرت برترم براي تغيير چيزي كه از آن عاجزم كمك بخواهم."نه" بگويم وقتي كه واقعا ميخواهم بگويم نه و از مرز جنون به جاي شيرجه رفتن در آن عقب گرد كنم.

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت9:2توسط تي تي |
شكر خدا

سلام گرم و پر انرژي به همه دوستاي عزيزم

 

خداروشكر كه انقدر من عاشق بهارم و هر روز انقدر كيف ميكنم از ديدن اين طبيعت قشنگ،دقت كردين سبزي رنگ درختا چقدر با فصلهاي ديگه فرق داره..پر از طراوت و شادابي ان،تر و تازه عين بچه ها...من كه از ديدنشون سير نميشم.

 

ديشب من و همسري يه آفي به خودمون داديم و به جاي ديدن سريال 24 نشستيم TAKEN ديديم..خيلي خوشمون اومد.. انقدر مدل به مدل صحنه هاي اكشن و مامور هاي مخفيه اموزش ديده تو 24 ديديم كه فك ميكردم ديگه بالاتر چيزي نميتونه باشه ولي نه خيلي ارزش ديدن داره ..يه چيزي كه تو ديدن اين فيلمها و سريالهاي دنباله داره امريكايي برام جالب بوده اينه كه چقدر اين مرداشون جداي از اينكه چشم برادري چقدر خوشگل و خوش تيپن همشون عاشق خانواده ان،از اون مرد قانونش گرفته تا گنگستر آدم كشش همه كار براي رفاه و سلامت خانوادش ميكنه..ادم واقعا لذت ميبره .. البته يه بنده خدايي از دوستان كه خارج از كشور زندگي ميكنه ميگفت مرداي ايراني هم وقتي پاشونو از مرز ايران ميذارن بيرون همينطوري ميشن و اولويت هاي زندگيشون اول خانواده و بعد كار ميشه،كه اين به نظر من بيشتر به خاطر تنهايي و شرايط خاصيه كه اونجا دارن چون ميدونن كه به جز همسر و خانواده اشون واقعا پشيبان و تكيه گاه ديگه اي ندارن..نتيجه اينكه هروقت ديدين اولويت همسرتون خداي نكرده چيز ديگه اي به جز اون دو تا اصليهاست دستشو بگيرين خِركشش كنيد ببريد اونور آب،همينكه دو روز بي كسي و تنهايي كشيد حساب كار دستش مياد..

 

خوب اينم يه عكس از برادر زاده خوشگلم قربونش برم اينجا يه روزشه،عكس جديد و چشم بازشم بعدا ميذارم.


حذف شد

 ماشالله يادتون نره ها.


و پيام امروز:

در آغاز هر روز ميتوانم تصميم بگيرم اراده و زندگيم را به دستان خداوند بسپارم.بدين ترتيب روزم را با پشتوانه اي قوي براي قبول آنچه واقعيت زندگيم است شروع ميكنم.من در راهي درست گام برداشته و براي گذران يك زندگي خوب و عشق ورزيدن به كساني كه در طي اين راه در كنارم خواهند بود قدرت بيشتري خواهم داشت.

+نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت9:19توسط تي تي |
نيني ي خوش قدم

سلام دوستاي عزيزم

ديشب من و خواهرم و برادرم به صورت كاملا اتفاقي رفته بوديم خونه مامانم،خاله ام هم زنگ زد و چون ديد ما اونجائيم پا شد اومد،يه ساعتي بود نشسته بوديم و حرف ميزديمو باقلوا ميخورديم كه برادر بزرگم زنگ زد و گفت كه خانومش دردش گرفته و الان داره زايمان ميكنه...ما هم همگي پا شديم و با ذوق رفتيم بيمارستان كه ديديم بابامون هم اونجاست..تازه رسيده بوديم و تازه داشتن اذان ميگفتن كه اومدن خبر دادن نيني به دنيا اومد..واقعا فهميديم كه چقدر اين نينيه ما خوش قدمه ،اولش همه اعضاي خانواده رو كه هركدوم يه طرف تهران بودن دور هم جمع كرد و بعدش هم خيلي راحت و در بهترين وقت و ساعت به صورت طبيعي به دنيا اومد...قربونش برم..به خاطر برادرم منم تونستم برم تو اتاق زايمان و مامانِ نيني رو با نيني ببينم.. هنوز نبرده بودنشون تو بخش.. وااااي نميدونين چقدر خوشگل بود صورت گردِ سفيد با چشماي درشت مشكي ،لباي كوچولوي قرمز و يه عالمه موي مشكي، همينطور كه نيني داشت تلاش ميكرد ميمي بگيره و شير بخوره من گريه ميكردم..مونده بودم تو قدرت خدا كه چقدر اين موجود ظريف براي من دوست داشتنيه ، نميدونم همه عمه ها همين حسو به بچه برادر دارن يا مال من بوده چون نه خودم نه همسري عمه نداشتيم ..ولي يه حسي بود توصيف نكردني..

ديشب به اين باور رسيدم كه اگر مادر مشكل پزشكي نداشته باشه واقعا زايمان طبيعي از همه جهت هم براي مادر و هم براي بچه بهترين گزينه است..خانوم برادرم از اول همين تصميم رو داشت و تمام اصولش رو ريز به ريز مطالعه و تمرين كرده بود و الحق هم خوب از پسش براومد..پرستارا ميگفتن تو تمام طول اين پنج ساعت كه درد ميكشيد با دخترش صبحت ميكرده و وقتي هم نيني به دنيا مياد ميگه ميخوام دخترمو ببينم و بعدش هم با هوشياري تموم به پرستاره توصيه ميكنه به باباش بگين ازش فيلم بگيره..من كه كلي از اين شجاعتش كيف كردم..يه ساعت بعد از زايمانش هم كه ديدمش كاملا خوب و سرحال نشسته بود و داشت تلاش ميكرد به نينيش شير بده وقتي ازش پرسيدم چه حسي داري با يه حالت قشنگي گفت نميدوني چه حالي داد..آخي انقدر كيف كردم.

خوب من برم ببينم ميتونم مرخصي بگيرم برم خونه برادرم چون صبح زود مرخصش ميكنن و مراسم قربوني كردن و.. داريم و همه جمعن.

راستي عكس قرار زاينده روديمونو صحرا تو وبلاگش گذاشته هركي خواست بره ببينه.

+نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت8:42توسط تي تي |
آرزو

به ياد پارسالم اين موقع كه مي افتم ميبينم چقدر نميدونستم،چقدر پرت بودم،چه باورهاي اشتباه و استاندارهاي الكي واسه خودم ساخته بودم و چه عذابهايي كه نكشيدم..با اونكه پارسال سختترين سال احساسي- رابطه اي براي من بود ولي برايندش مثبت بود، بهترين فكرهام منو به جايي رسوندن كه اصلا ازش راضي نبودم ،فهميدم كه يه جاي كار ميلنگه و دست به كار شدم... كار كردن روي خودم بهترين نتيجه اي بود كه ميتونستم بهش برسم..از خدا خواستم كه اين سالي كه پيش رو دارم سال تغيير برام باشه ..يعني ميشه كه بشه ؟ اگه عشق من بخواد چرا كه نشه؟(منظور از عشقم اون بالائيه است)

 چرائيشو نميدونم ولي طبيعت و سرشت من با مسافرت گره خورده ..شايد خنده دار باشه ولي با ديدن كوهها ،ديدن يه منظره يا حتي ديدن يه هواپيما تو آسمون  روح من به پرواز درمياد..ميدونم آينده من با مسافرت عجين خواهد بود..يادمه اون روزا موضوع انشا اين بود كه در آينده دوست داريد چكاره شويد،همه مينوشتن دكتر ،معلم،مهندس هم تازه بهش اضافه شده بود ولي من هميشه مينوشتم جهانگرد..هيچوقت هم معلمون انشاي منو براي خوندن پاي تخته انتخاب نكرد.

 قشنگترين قسمت زندگي اينه كه نقطه اقتدار زندگي درون منه...اگه من بخوام،همه چيز شدنيه..پس جاي نگراني نيست.

 در بطن زمستان بالاخره دريافتم كه در من تابستاني شكست ناپذير وجود داشته.  

                                                                                    آلبرت كاموس

                                                                                                                           

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت11:18توسط تي تي |
سال نو مبارك

سلام دوستاي عزيزمNature smiley face

چقدر دلم براتون تنگ شده بود .. اميدوارم كه تعطيلات خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد و سرحال و پر انرژي روزهاي كاري سال هشتادو هشت رو شروع كرده باشيد...

تعطيلات براي من هم خداروشكر خوش گذشت،سفر اصفهان عالي بود بيشتر به خاطر اينكه تونستم يكي از دوستاي گلمو ببينم..صحرا و ياسين خوشگلش..گردش كنار رودخونه زاينده رود و خوردن يه ناهار و بستني بيشترين زماني بود كه تونستيم باهم باشيم چون فرداش عازم سفر شمال بودن ...ولي صحرا جون همينجا هم ميگم كه از ديدنت خيلي خيلي خوشحال شدم و همونطور كه خودت گفتي انگار سالها بود كه همديگرو ميشناختيم و خيلي دلم برات تنگ شد..به جرات ميگم كه پيدا كردن دوست خوب بهترين پيامد دنياي مجازيه كه صد البته متاعيه كه با صداقت به دست مياد و لا غير..

متاسفانه به خاطر اومدن يكسري فاميلهاي همسري از استراليا زمان بيشتري رو اصفهان مونديم و سرگرم مهمون بازيها شديم و علي رغم ميلمون نتونستيم به برنامه شيرازمون برسيم..ولي از دوتا دوستاي شيرازيه عزيزم كه تو خصوصي شمارشونو برام گذاشته بودن خيلي خيلي ممنونم..اسمشونو نميگم چون ميدونم دلشون نميخواد ولي ميگم كه اين لطفتونو هيچوقت فراموش نميكنم.

يه هفته ايكه تهران بوديم بيشترش به فيلم ديدن و ديد و بازديد گذشت..البته فقط در حد فاميل درجه يك..چون هنوز مبل نخريدم و قصد هم ندارم تا خونه خودمون نرفتم بخرم..خدايي به مخده تكيه دادن هم عالم خودشو داره..

پريروز رفتيم خونمونو ديديم..داشتن كابينتاشو ميزدن..تقريبا تكميل شده..هنوز مونديم كه بريم توش بشينيم يا بفروشيمش بيام مركز شهر بخريم..حدود يه ماه وقت داريم كه تحقيقاتمونو بكنيم و تصميم بگيريم..ايشالله اوني كه صلاحمونه بشه..


و پيام امروز:

احتياجي نيست به فكر اين باشم كه در مقابل آنچه در آينده ممكن است پيش بيايد چگونه عمل كنم.چون من دقيقا نميدانم چه ميشود ..شايد هم هرگز پيش نيايد،بنابراين وقتي احساس ميكنم دارم "اكنون" را ترك ميكنم به خود ياداوري ميكنم كه فردا مشكل امروز نيست.نگراني هرگز غم فردا را از بين نميبرد،فقط از توانايي امروز ميكاهد.


+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت8:55توسط تي تي |