سلام دوستاي عزيزم
احتمالا اين پست آخر اين سال باشه..نميخوام ارزوهاييكه براي امسال دارمو بنويسم..بين من و خدا ميمونه هركدومشو كه صلاح دونست بهم بده و هركدومو كه صلاح ندونست نده...اشكالي نداره ..پذيرششو دارم.
امسال عيد ما مثل همه سالها زمال تحويل سال خونه خودمون هستيم ولي روز دوم ميريم اصفهان و بعد از دو روز هم شيراز..اونجا با يكي از دوستاي من و شوهرش قرار داريم كه با هم باشيم و انشالله از شيراز هم بعد از دو سه روز دلي دلي كنان ميرين شهرهاي ديگه...تا خدا چي بخواد..
ديدن سريال 24 به همتون پيشنهاد ميكنم ..با اونكه تازه سيزن دوش هستم ولي حسابي جذب شدم..با ارادتي كه به لاست و پريزن برك داشتم و دارم بايد بگم گاهي جاها از جفتشون جلو ميزنه..
خوب دوستاي عزيزم پيشاپيش سال جديد رو به همتون تبريك ميگم و آرزو دارم كه امسال سالي پر از موفقيت ،سلامتي و شادي براتون باشه..و از خدا يك سال ديگه با شما بودن و ديدن معجزاتشو ميخوام..از خدا ميخوام مرا در مواجه شدن با خودم ياري كنه،از خدا ميخوام تا كمكم كنه ترسامو ببينم و براشون كاري انجام بدم،از خدا ميخوام كه كمكم كنه شخصيت درونمو خوب ببينم ،درك كنم و بپذيرم،از خدا ميخوام كمكم كنه در احياي كودك درونم موفق باشم و از اين مرحله به خوبي بگذرم،از خدا ميخوام مرا در مرحله شناخت شخصيت بالغم هم كمك كنه..از خدا براي همه آرامش ميخوام..

سلام دوستاي عزيزم
اين لاله رو امروز خريدم..ببينين چه خوشگله..خواستم شما هم از اينهمه زيبايي كيف كنيد..اون يكي گلدونو از شهروند خريده بودم براي كنار ميزم..كلي بزرگ شده ...

امروز صبح هوا حسابي گرفته است..پس صبح بهاري ولي ابريتون به خير..دلم هواي بارون كرده خدا كنه بباره..
چهارشنبه از ساعت 6
بعدازظهر تا 12 شب آرايشگاه بودم...پدرم دراومد ولي چون نتيجه دقيقا همون چيزي شدكه
دلم ميخواست خستگي از تنم دررفت..همسري اومد دنبالم ..چراغه تو ماشينو روشن كرده
ميگه واااي ماهواره اي شدي!!! منم كلي خنديدم بعدش همش دارم فكر ميكنم اين اصطلاحو
از كجاش دراورده؟
ماهواره اي يعني چي ؟شما ميدونيد؟
پنجشنبه هم با دو
تا از دوستام خونه يكي از دوستاي مشتركمون ناهار دعوت بوديم..بد نبود ولي زياد هم
بهم خوش نگذشت ..چون يكي از اونا آرايشگر بود
قرار بود به موهاي بقيشون هم برسه..من كه تقريبا زود بلند شدم و رفتم خونه
مامانم اينا ..خواهرم و خانوم داداش بزرگه هم اونجا بودن..من به زودي عمه ميشم
..يعني نينيشون كه يه دخمل كاكل زريه احتمالا تو تعطيلات عيد به دنيا مياد...من
نميدونم چرا اصطلاح كاكل زري براي پسرا به كار ميره..موي طلايي كه بيشتر مال
دختراس؟؟
جمعه هم بعد از ظهر
اولش رفتيم يه دور تو خيابونا زديم و ميخواستيم بريم مركز خريد ونك كه وقتي شلوغي
وحشتناكشو ديديم فرار كرديم و رفتيم يه سر به مادرشوهري زديم... شام هم جاتون خالي
همونجا مرغ بريوني خورديم..محبت مادرشوهري شكر خدا قلمبه شده و همينطور عشقه كه
ميپراكنه..وقتي ساعت دوازده داشتيم مي اومديم خونه بهم اس ام اس داده "بميرم
الهي يادم رفت براتون ميوه بيارم". منم زدم" قربونت برم اشكالي نداره"..در
جواب يه اس ام اس بلند بالا برام داد كه "من هميشه به فكرتونم،كلي دعاتون
ميكنم،ايشالله اين هفته هم ميخوام برم امامزاده صالح مخصوص شما دعا كنم...آخه
ميدوني كه من سيده ام دعام گيراست...".پيش خودم گفتم چه علتي ميتونه
داشته باشه؟ يعني ما اينقدر به دعا احتياج داريم؟
همه پاراگرافا به
سئوال ختم شد؟ ببين چه كله شلوغي دارما...برم ديگه ..بخوام بنويسم بازم
سوال طرح ميشه
فكر كنم پيام امروزم بايد اين باشه: زندگي
كن و بگذار زندگي كنند..
سلام دوستاي عزيزم
تعطيلات آخر هفته ما همش به خونه تكوني گذشت..جمعه كارگر داشتم و شنبه هم مرخصي گرفتم و بقيه كارا رو انجام دادم..امروزه گرفتن كارگر پديده جالبي شده..كلي براي خودشون پرستيژ پيدا كردن و به غير از بالارفتن دستمزداشون،هر كاري رو هم انجام نميدن..خانمي كه سالهاي قبل خونه ما ميومد با جمع كردن پولاش تونست خونه اي تو شمال بسازه و با شوهر و بچه اش رفتن اونجا زندگي كنن و در نتيجه دست ما ازش كوتاه شد..پارسال مجبور شدم به يكي از اين شركتها زنگ بزنم و كارگر بگيرم..وقتي كه خانومه اومد منم لباس كارگري پوشيده بودم و دستكش به دست اماده بودم ولي با ديدن كارگره شوكه شدم،هفت قلم آرايش داشت و لباس كارش هم يه تاپ با يه شلوارك جينگوليه قرمز بود..ما بين كاراش هم مدام ميرفت روژشو ترميم ميكرد...من خودم عادتمه پا به پاي كارگرم كار ميكنم تازه پارسال مامانم هم اومده بود كمكم و بنده خدا تمام فرشهامو مامانم شامپو فرش كشيد يا تموم وسايل بوفه رو شست و جمع كرد ولي باز كلي از كارا موند..يعني انقدر يه كاري رو لفت ميداد كه مجبور ميشدم برم كمكش يا بي خيال اون كار شم...وقتي كه رفت كلي كار نيمه تموم مونده بود كه پدرمون دراومد تا جمعش كرديم..اين شد كه توبه كردم ديگه به اين شركتا زنگ بزنم..
امسال دوباره عزا
گرفته بودم كه مادرشوهرم به دادم رسيد و از يه خانومي كه مستخدم مهدكودكه آشنامونه
برام وقت گرفت...خدائيش از اولي هم بهتر بود..مثلا من بهش گفتم قاليچه ها رو شامپو
فرش بكش ولي گفت به دلم نميشينه و بايد بشورمشون..تو فسقله حموم ما همه اينا رو روي
هم انداخت و بعد از خيس خوردن شست و رفت رو پشت بوم پهن كرد...همه كارا رو با جون
و دل انجام داد ..منم كلي از حجم كاراشو كم كردم و بيشتر مشغول ريزه كاريهايي
ميكردمش كه نياز به تميزي و سليقه داشت..و آخرش هم كلي راضي اش كردم..خودش ميگفت
هروقت كاري داشتم ميتونم روش حساب كنم خبر نداره ديگه اونم بخواد ما رو ول كنه ،ما
ول كنش نيستيم
.
هنوز مبل نخريدم..خريدي هم ويژه لباس عيد انجام ندادم..خوب
چه دليلي داره وقتي تا همين دو هفته پيش كلي لباس و كفش و اينا براي خودم ميخريدم و
بعضيهاشو هنوز حتي جايي نپوشيدم باز برم و خريد كنم؟! اينه كه امسال از اين بابت
خرجي براي همسر گرامي نتراشيدم و ميتونه به اين همسر با كمالاتش افتخار كنه
آمما از اونجا كه نميشه از خوشگلي گذشت..يكسري اقدامات زيباسازانه انجام دادم..و يه سري هم در دست اقدام دارم..اولين جلسه ليزر پاهام برگذار شد و كلي پووول بي زبون از جيبهاي بينواي خودم به كشوي اون دكتر خوشبخت سرازير شد..همسري كه همون اولش به بهونه اينكه من هيچ ايرادي در موهاي پات نميبينم خودشو از تقبل اين هزينه بركنار كرد.. البته كه اون ايرادي نميديد..ايرادو اعصاب من بيچاره داشت ميديد كه ماهي يه بار زير دست اون اپيلاسيون كاره داشت به حال اغما ميرفت..
و اقدام بعدي هم رنگ و مش موهاي نازنينه كه ايشالله اين هفته انجام ميشه..زمينه عسلي با مش گندمي ..چطوره؟
پيام امروز:
بهترین نوع هدیه به دیگران پذیرش آنهاست ٬ این که به دیگران اجازه بدهم بدون قضاوت من خود واقعی شان باشند .وقتی من در مورد خوب یا بد بودن رفتار دیگران قضاوت نمیکنم هم انها آزاد هستند هم خودم رها میشوم زیرا دیگر تحت فشار نیستم وبیهوده تلاش نمیکنم تا دیگران را مطابق خواسته ها وانتظارات خودم تغییر بدهم.
خداروشكر حالم خيلي خوبه..اون مشكلي كه به وجود اومده بود به قوت خودش باقيه ولي مهم اينه كه بيشتر از بيست و چهار ساعت نتونست حال منو بد كنه درحاليكه قبلنا شايد اين قبيل مسائل منو تا يه هفته ده روز افسرده و ناراحت ميكرد..الان دستم تو دست خداست و با كمك معلومات اندكم و دوستاي عزيزي كه اطرافم دارم حسابي ميتونم از زندگيم لذت ببرم..هرچي از احساس رهايي خوبش بگم بازم كمه.. خدا قسمت شوما هم بكنه..
ديروز از شركت كه
داشتم ميرفتم كلاس رقص سوار يه تاكسي پژوي بسيار تميز شدم..راننده اش يه پيرمرد
بسيار پير بود كه چهره دلنشيني داشت طبق عادت جلو نشستم و منتظر بودم كه مسافراي
ديگه رو سوار كنه كه ديگه مسافري سوار نكرد..تا راه افتاد ازش پرسيدم فلان مسير هم
بهتون ميخوره كه بلافاصله گفت نه ولي فردا چرا! ..منم با جديت گفتم باشه فردا كه
اومدم همينجا باشين سوار شم!
بعدش حسابي خنديد و منم خنديدم...
من اصلا با راننده
هاي تاكسي يا آژانس همكلام نميشم ..يعني يه جورايي حس خوبي نسبت به اين قضيه ندارم
ولي نميدونم چي تو اين اقاهه بود كه احساس كردم ميتونم چهاركلام بجوابشو بدم.. بي
مقدمه پرسيد تو دانشگاه چي خوندي؟ منم گفتم زبان يه دفعه شروع كرد مثل بلبل فرانسه
صحبت كردن كه منم با خنده چند تا جمله جوابشو دادم يه دفعه گفت فرانسه ات به خوبيه
انگليسيت نيست..كه من با تعجب فراوان كه اين از كجا فهميده من چي خوندم گفتم:"
آره
..فرانسه رو تقريبا يادم رفته"..گفت به زبان اسپانيايي و مكزيكي هم تسلط
داره..
ديگه كم كم توجهمو
جلب كرده بود و داشتم با تعجب نگاهش ميكردم در حاليكه اون اصلا نگاهم نميكرد..يه
دفعه گفت من چهره شناس خوبي هستم تو دختر
خيلي خوبي هستي ..با خنده گفتم دست شما درد نكنه ..گفت نه محض تعارف نگفتم
..ازدواج هم كردي و در گوشت بگم از شوهرت هم سري.. ديگه ميخواستم از خنده بتركم كه
پشت بندش گفت : هيچ وقت با شوهرت دعواي صوتي نكن(اين دقيقا اصطلاحي بود كه به كار
برد..كه خودم هم جديدا بهش رسيدم كه من تو دعواهاي كلامي اصلا نتيجه نميگيرم به
خصوص در مقابل همسري) در ادامه اش بهم گفت
از چشم ابروت كمك بگير يعني با ميميك
صورتت ناراحتي و دلگيريتو نشون بده..بعدش گفت: وقتي پدرمادر شوهرت ميان خونه ات
حتي اگه اونا بالا نشستن باز برو در گوش همسرت بگو به بابا اينا بگو بالا بشينن زشته
...نه براي اينكه اونا رو جابه جا كني بلكه به خاطر اينكه يه درس به همسرت بدي كه
وقتي پدرمادر تو ميان بايد بهشون همين احترامو بذاره ..گفت منظورم اينه كه خواسته
هاتو بايد اينطوري غيرمستقيم مطرح كني..و بدون مكث ادامه داد وقتي ميريد مهموني يا
جايي وقتي ديدي همسرت هوشش رفته تو لنگ و پاچه يا سروسينه زنا و حواسش به تونيست
نيا بهش بگو پست فطرتِ بي شرف داري هيزي ميكني!!!
بايد بهش بگي اِاِ ممد جون بيا
اون تابلوها رو ببين چقدر قشنگه بعد دستشو بگير و ببرش يه طرف ديگه ..گفت مردا قلق
دارن بايد بدوني چجوري باهاشون رفتار كني..منم همچنان با دهان باز نگاهش ميكردم
..(اسم همسري ممد نيستا ..اون مرده اينطوري گفت)
مسير كوتاه بود و رسيديم به مقصد ..كرايه امو دادم و درحاليكه داشت بقيه پولمو ميدادم گفت دختر خيلي خوبي هستي ..تو زندگيت موفق ميشي! پياده شده بودم و داشتم درو ميبستم كه پرسيد اسمت چي بود؟ مكث كردم و يه چند ثانيه ايه همينطور نگاش كردم و تو ذهنم گذشت كه يا اسممو نگم يا يه اسم الكي بهش بگم كه نميدونم چرا نتونستم و اسم واقعيمو گفتم..درحاليكه داشت مستقيم نگام ميكرد..زير لب گفت ... موفق ميشي...
نفهميدم تا كلاس رقصو چجوري رفتم خيلي شارژ و پرانرژي بودم و گاهي هم تو راه همينطوري براي خودم ميخنديدم،حتما اونايي كه منو ميديدن ميگفتن بيچاره دختر مردم شيرين عقله...وهنوزم گاهي فكرم مشغول ميشه كه اين آقاهه كي بود و از كجا يه سري چيزا رو ميدونست و اصلا چرا اون حرفا رو به من زد و اگه به اين قشنگي فرانسه صحبت ميكنه چرا راننده تاكسي بود و ....؟!!!
بگذريم..........پيام امروزمون:
بياموزيم كه
1. با احمق بحث نكنيم و بگذاريم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.
2. با وقيح جدل نكنيم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه ميكند.
من باز هم درد کشیدم برای اینکه بدونم بايد روي خودم كار كنم..برای اینکه کسی نابهنجار عمل کرد و دوباره خواستم امورو در دست بگیرم و مسائلو درست کنم..براي اينكه سرانجام فقط حال خودمو بد كردم و هيچ چيزي هم درست نشد..براي اينكه بدونم بايد روي خودم كار كنم..بايد قطع وابستگي كنم:
قطع وابستگی یعنی ما خود را از نظر عاطفی و گاهی جسمی از درگیریهای نابجا و اغلب آزاردهنده ای که با فرد مقابل داریم رها کنیم.
یعنی اینکه هر فردی مسئول اعمال خودشه و ما نباید نگرانیی به خودمون راه بدیم چون کمکی به حل مشکل نمیکنه باید بذاریم اگر اونا برای خودشون مشکلات و مسائلی به وجود میارن خودشون با مشکلاتشون مواجه بشن و شخصا احساس مسئولیت کنن و از این راه به تکامل برسن..
قطع وابستگی به معنای در لحظه حال زندگی کردنه ..یعنی زندگی در این لحظه..به جای اینکه به خودمون فشار بیاریم تا زندگی رو تحت تسلط خودمون دربیاریم،اجازه بدیم تا روال طبیعی خودشو طی کنه..ما از ترس از آینده و تاسف بابت گذشته فاصله میگیریم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده رو میبریم..
قطع وابستگی به معنای پذیرش واقعیتها و حقایقه که مستلزم ایمان به خود،به دیگران، به خداوند و به حقانیت و ناگزیری هر لحظه از زندگیست..
ما خود را از زیر بار مسئولیت اضافی رها میکنیم و علی رغم مشکلات حل نشدنی از زندگی حداکثر بهره رومیبریم و ایمان میاوریم که نیرویی برتر از ما حاکم بر همه وقایع زندگیه ماست و قادر به حل مشکلات هست پس از سر راه او کنار میرویم و خود را به او میسپاریم.این یک بی اعتنایی نیست یک بی طرفیه سالم هست.
چه موقع باید قطع وابستگی کنیم زمانیکه نمی تونیم از حرف زدن و فکر کردن و نگران بودن درباره فرد یا چیزی دست بکشیم..زمانیکه عواطف نا معقول ما در حال گسترشه ..زماینکه احساس میکنیم به مویی بند هستیم و دیگر قادر به ادامه زندگی با مشکلات موجود نیستیم..زمانیکه دیگر هیچ کاری از دستمان ساخته نیس..ودر این مسیر تنها با کمی فروتنی،تلاش و تسلیم بودن موفق میشویم.
خوب اولین گام:
انسانی واکنش گرا نباشیم...مثلا وقتی من در برابر افکار و احساسات و مشکلات و رفتارهای مردم واکنش نشان میدم،در برابر اینکه اونا ممکن است چه فکر یا احساس یا رفتاری بروز دهند ،در برابر احساسات و مشکلات خودم هم چنین میکنم..یعنی من همه چیز رو بحرانی تصور میکنم و ترسی نهانی با من آمیخته است که هم مرز تشنجه..یعنی واکنش،نقطه عطف زندگی من در برابر بحرانهاست..اگه با مشکلی مواجه بشم یا از حربه انکار استفاده میکنم یا واکنش نشون میدم..مثل یه عروسک خیمه شب بازیی با نخهای آویزون که به همه چیز و همه کس اجازه میده تا در صورت تمایل نخهای اونو بالا و پایین بکشن و اونو مجبور به واکنش کنن..واکنشهایی همراه با خشم،گناه،شرم،تنقر از خود،نگرانی،آزردگی،کنترل وقایع،روحیه ی سرپرستی،افسردگی،درماندگی و انتقام جویی که همه با هیجان و ترس همراه هست..
مثلا وقتی کسی عملی مرتکب میشه ما متقابلا تلافی میکنیم و یا اگر چیزی بگه باید بی درنگ جوابشو پس بدیم،اگه کسی احساس خودشو به گونه ای خاص به ما ابراز کنه ما هم به همان صورت احساسمونو بروز میدیم..
ما اولین احساسی که به سویمان میادو میپذیریم و در اون غوطه ور میشیم
ما واکنش نشون میدیم چون حوادث گذشته و آینده ما را نگران و متوحش ساخته .
ما واکنش نشون میدیم چون گمان میکنیم روند وقایع دلخواه ما نیست.
ما واکنش نشون میدیم چون احساس خوبی در مورد خود نداریم.
ما واکنش نشون میدیم چون اغلب مردم چنین میکنند.
ولی ما اجباری به این کار نداریم. ما نباید هیچ چیزو ازجمله خودمون،رویدادها و مردم رو خیلی جدی تلقی کنیم،ما نباید همه چیز رو غم انگیز و وحشتناک تلقی کنیم و با خود فکر کنیم دنیا به پایان رسیده..خیلی چیزها شاید غم انگیز و وحشتناک باشد ولی این به معنای آخر دنیا نیست...وقتی دنیا به پایان میرسد که واقعا دنیا به پایان رسیده باشد.
ما نباید عدم مقبولیت را نتیجه ی ارزش خود تلقی کنیم زیرا اگر فردی مهم در زندگیمان ما یا انتخاب هایمان را قبول ندارد بدانیم که ما هنوز وجود داریم و ارزش ما به همان اندازه ایست که پذیرفته میشدیم..هر زمان پذیرفته نشدیم افکارمان را بر زبان بیاوریم ولی اعتبار خود را فدای تایید گرفتن از فرد دیگر نکنیم.
برای من سوال شد که چرا نباید عصبانی بشم در حالیکه تصور میکنم دیگران مستحق خشم من هستند؟ میدونید جوابمو چی میده؟ او در مورد صلح و آرامش و لحظات تلف شده من صحبت ميكنه..ميگه که من به خاطر دیگران قطع وابستگی نمیکم محض آسایش خودم میکنم ولی دیگران نیز از این عمل بی بهره نمیمونند..
ما انسانها مثل گروه همخوانان هستیم ..اگر فردی خارج از نت بخونه ما هم باید همین کارو بکنیم؟ما میتونیم این هنرو یاد بگیریم که هرکسی در زندگی نقش خودشو ایفا کنه.
خوب برای رهایی از واکنشی بودن گامهای زیرو برمیداریم:
1-شناسایی کنیم تو چه مواقعی واکنش نشون میدیم..مثلا زماینکه شخصی ما رو بازیچه قرار میده یعنی زمانیکه احساس ترس،نگرانی،دلهره،هتک حرمت،آزردگی،عدم مقبولیت،تاسف به حال خود،شرمندگی یا سردرگمی میکنیم..
2- خودمون را آسوده کنیم:وقتی که احساس آشفتگی میکنیم تا زمانیکه آرامش لازمو به دست نیاوردیم بکوشیم کمتر حرف بزنیم و عمل کنیم و اون کاری رو انجام بدیم که ما رو سریعتر به آرامش میرسونه:مثلا چند نفس عمیق بکشیم،کمی قدم بزنیم،آشپزخونه رو تمیز کنیم، حموم بریم،به خونه یکی از دوستامون بریم،کتاب مراقبه بخونیم،یه فیلم خوب ببینیم،برقصیم ...
3- وقایعی که رخ داده رو بررسی کنیم:احتمالا موردی پیش و پا افتاده است و میتونیم خودمون حل و فصلش کنیم ولی اگر موردی جدی است بهتره با یکی از دوستامون در میان بذاریم تا افکارتون به حالت عادی برگرده نباید مشکلات و احساسات ناخوشایند را درونمون نگاه داریم...
4- برای مراقبت از خود روشهای موثر پیدا کنیم:تصمیمات مبتنی بر واقعیت بگیریم،در حال تصمیم گیری یادمون باشه که ما مسئول آگاه کردن دیگران نیستیم و نیازی نیست که اونا را اصلاح کنیم..ما مسئول آگاه سازی و اصلاح خودمونیم
خوب این یه گام یعنی واکنش گرا نبودن بود..گامهای بعدی رو تیتر وار میگم اگه دوست داشتین تو پستهای بعدی توضیحشم میگم وگرنه که، هیچی خوش باشید:
2- رها کردن خود
3- رها کردن قربانی
4-استقلال
5-زندگی کردن برای خود
6-دوست داشتن خود
7-آموختن هنر پذیرش
8-میدان دادن به احساساتمون
9- خشم
10-ما میتوانیم فکر و انتخاب کنیم
11-اهدافمان را معین کنیم
12- طریقه ارتباط ما با خود و دیگران
پيام امروزم كه قبلا هم نوشته بودم ولي امروز بيشتر از هميشه برام كارايي داره: وقتي درد تغيير نكردن از درد تغيير كردن بيشتر شد اونوقت تمايل به تغيير ايجاد ميشه.

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشت های استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی...
سلام دوستاي عزيزم
امروز يه كم سرم درد ميكنه و نميتونم پست بلند بالا بذارم فعلا يه زنگ تفريح با سوغاتيهايي كه مامان همسري آورده داشته باشيم تا فردا ايشالله ادامه بحث وابستگي متقابلو داشته باشيم..
ايشون بعد از يه هفته عشق و حال تو دوبي پريشب به وطن تشريف اوردن و براي فردا
شبش ما رو دعوت كردن كه سوغاتيامونو بدن البته چندين بار به من خاطر نشان كردن كه "همه رو مارك خريدم چونكه هم سوغاتيته هم كادوي تولدت و هم عيديت"...همش به فكر منه قربونش برم ميدونه قلبم با باتري كار ميكنه ميخواد يه موقع
سوتفاهم برام ايجاد نشه ذوق زده بشم
..
خوب بسم الله ...شروع ميكنيم..
اينا رو براي همسري اورده..البته مال اون فقط سوغاتيش بودها..
اينا رو هم از ايكيا برام خريدن..پادري،جاكنترلي،شمع،جاقاشقي و قاشقهاي مربوطه اش..فك كنم اينا كادوي خريد خونمونه..احتمالا بعدا يادم ميارن
..
..راستي من به جز تيني پيك هرجا آپلود ميكنم نميشه..نايت اسكين هم كه بايد عضو شم.. اگه ممكنه يه سايت خوب معرفي كنيد تا عكسا براي همه قابل رويت باشه من مشغول الزمه دوستان نشم(مهروشي املاش مشغول الزمبه است يا الزمه يا الضمه؟؟ نميدونم به خدا)
اينم لينك همون سوغاتيا كه از جاي ديگه آپلود شده: كفش و لباس همسري
لباسهاي من
كفش ها
وسايل ايكيا
خوردنيها
..
