تبليغاتX
زني به رنگ آب

زني به رنگ آب

وابستگي 1

سلام دوستاي عزيزم

خدا خيرتون بده براي اينكه به خاطر اين پست مجبور شدم برم كتاب وابستگي متقابل نوشته ملودي بيتي رو كامل بخونم ..به اين ميگن توفيق اجباري..

اين كتاب تغييرات زيادي در ديدگاه من نسبت به اخلاق از خودگذشتگی و فداکاری در روابط انسانی به وجود آورد. نويسنده دراين کتاب با اشاره به مثلث کارپمن در روانشناسی نشان ميدهد که چقدر تعاليم غلط ايثار و از خودگذشتگی ميتواند مخرب باشد وشرايط سوءاستفاده ديگران و تخريب روح و روان فرد تا سر حد قربانی شدن و افسردگی هميشگی را فراهم نمايد. اين افراد سوءاستفاده گر به خصوص ميتوانند نزديکان باشند مثل پدر مادر فرزند همسر خواهر برادر، دوست، همکار و... که ما با خيال از خودگذشتگی خود را قربانی زياده طلبی های ايشان ميکنيم

 او ميگويد: وابسته متقابل، فردي است كه به ديگران اجازه مي دهد با سوء رفتارشان بر او تاثير بگذارند و او نيز متقابلاً به طرزي وسواس گونه در صدد كنترل و تسلط بر آنها برمي آيد. آن فرد دیگر ممکن است فرزندش، معشوق، همسر، برادر، خواهر، پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، ارباب رجوع یا دوستی صمیمی باشد. احتمال دارد فرد مذکور الکی، معتاد به مواد مخدر، بیمار روحی و فکری یا فردی عادی باشد که گه‌گاه دچار غم و ناراحتی می‌شود..

 ما از طریق روش‌هايي به فرد دیگر اجازه ميديم که با رفتارش بر ما تأثیر گذارد و از طریق این روش‌ها ميكوشيم او را تحت‌تأثیر قرار دهیم،روشهايي مثل: وسواس، نظارت يا كنترل كردن، مراقبت و یاری، احساس بی‌ارزشی، سرکوب خود، فزون‌خواهی، خشم ،احساس گناه، وابستگی نامأنوس، توجّه و شکیبایی بی‌مورد و خودمحوری که منجر به مشکلات ارتباطی و مشکلات ج.نسی و نفی خود و و نهايت سقوط در گرداب اندوه است..

 مثلا اگر همسرم خوشحال باشه ومن خودمو عامل این خوشحالی بدونم آنوقت احساس رضایت میکنم،ولی اگه ناراحت باشه من خودمو مسئول میدونم و تا زمانی که حالش بهتر بشه مضطرب و نگران و ناراحتم..در همه مواقع میکوشم موجبات خوشحالی اونو فراهم کنم و اگه موفق نشم احساس گناه میکنم..تازه گاهی اون هم از این تلاش من عصبانی میشه..

بذارید ابتدا یه سری از ویزگی های افراد وابسته رو خلاصه وار بيارم تا هركسي ببينيم افكار و رفتار يه انسان وابسته چي ميتونه باشه:

 1- سرپرستی:مثلا در زمانیکه دیگران دچار مشکل میشوند احساس تاسف و گناه و نگرانی میکنن و خود را وادار به ارائه پیشنهادات تند و جدی  میکنن و وقتی کمکهاشون موثر نشد احساس خشم میکنن

نیازهای دیگرانو ارزیابی میکنن ولی نمیدانن دقیقا خودشان چه میخواهند و

پیوسته در صدد جلب رضایت دیگران هستن

هنگام بخشندگی احساس امنیت میکنن

بر خلاف خواسته درونی خود پاسخ مثبت میدهند

از اینکه دیگران کاری برایشان انجام نمیدهند در تعجبند و....

2- خود کم بینی:متعلق به خانواده های مشکل داری هستن

مشکلات و سرکوبی خانواده شان را انکار میکنن

از تمامی اعمال خود انتقاد میکنن

وقتی سرزنش یا انتقاد میشوند به شدت ازرده و عصبانی و دارای حالت تهاجمی میشوند

از پذیرش هرگونه تحسین یا هدیه امتناع میکنن

تحسین نشدن و هدیه نگرفتن انها را بسیار ناراحت و غمگین میکنه

تصور میکنن به اندازه کافی خوب نیستن

بر اثر کمک به دیگران احساس خود بزرگ بینی کاذب میکنن...

3- سرکوبی: بسیاری از افکار و احساسات خود را به دلیل ترس و بدون هیچگونه آگاهی تحمیل میکنن

از حفظ هویت واقعی خویش در هراسند

به نظر محکم و مسلط می ایند...

4- وسواس: نگران پیش پاافتاده ترین مسائل میشوند

در باره دیگران زیاد حرف میزنن و زیاد فکر میکنن

بابت مشکلات مردم دچار بی خوابی میشوند

سعی میکنن مردم را حین ارتکاب رفتار نادرست غافلگیر کنن

همه نیروی خود را صرف زیر نظر گرفتن مردم میکنن

تعجب میکنن چرا هیچ وقت نیرو ندارن...

5- کنترل کردن:با وقایع و مردمی زندگی کرده اند که خارج از اختیار انها بوده

میترسند به دیگران مجال دهند خودشان باشند

سعی میکنند اتفاقات و اطرافیان را از طریق احساس درماندگی،گناه،تهدید،ارائه طریق،زور،تعزیه گردانی یا سلطه جویی تحت کنترل بگیرند

بالاخره در این تلاش یا شکست میخورن یا خشم مردمو برمی انگیزن

احساس میکنن رویدادها و مردم بر انان کنترل دارند..

6- انکار:مشکلات را نادیده میگیرن و یا وانمود میکنن اصلا وجود ندارن

وانمود میکنن اوضاع با همه وخامتش انقدرها هم بد نیس

به خودشان نوید فردایی بهتر میدهند

خود را سرگرم میکنن تا به چیزی نیاندیشند

افسرده و بیمار میشوند

به بیماری فزونکاری مبتلا میشوند

ولخرجی میکنند

پرخوری میکنند

دروغ ها را باور میکنن و به خودشان هم دروغ میگویند...

7- وابستگی متقابل:با خود احساس رضایت و آرامش و شادمانی نمیکنند

احساس میکنند از پدر مادر خود عشق و تائید ندیده اند

خودشان را دوست ندارند

به شدت در جستجوی عشق و تائید دیگران هستند

معتقدند مردم هرگز به دادشان نمیرسند

میخواهند ثابت کنند که لایق عشقند

نگرانند آیا مردم ایشان را دوست دارند یا نه

وقت کافی صرف نمیکنند تا بفهمند مردم را دوست دارند یا نه

روابط را وسیله ای برای ارضای تمایلات خود میدانند

نگرانند مبادا مردم انها را ترک کنند

قادر به جلب عشق نیستند...

8- ارتباط سست:ملامت میکنند

تهدید میکنند

زور میگویند

التماس میکنند

باج میدهند

نظر میدهند

نمیتوانند منظورشان را بگویند

اصلا نمیدانند منظورشان چیست

هرچه نیاز دارند غیر مستقیم مطرح میکنن

در این فکرند که برای خوشحالی دیگران باید چه مطالبی بگویند

در این فکرند برای تحریک افراد چه بگویند

خیلی حرف میزنند

صبر میکنند قبل از بازگو کردن عقایدشان نظر مردمو بشنون

برای حمایت از خود دروغ میگویند

خصمانه و بدگمانانه صحبت میکنند

برای انکه موجب ناراحتی افراد شده اند از انان عذرخواهی میکنن...

9- حد و مرزهای متزلزل: میگویند رفتارهای دیگران رو تحمل نمیکنن

عموما با موضوع انقدر کنار می ایند که عاقبت همه چیزهایی که منکرش بودند را بپذیرند

به دیگران اجازه می دهند انها را آزار دهند

با شکایت و ملامت کردن و تلاش برای کنترل اوضاع همچنان در صحنه باقی میمانند

متعجبند چرا انقدر آزار میبینند

بالاخره از کوره در میروند

بکلی ناشکیبا میشوند...

10- بی اعتمادی :به خودشان اعتماد ندارند

به احساسشان اعتماد ندارند

به تصمیمشان اعتماد ندارند

به دیگران اعتماد ندارند

تمایل دارند به افراد غیر قابل اعتماد اعتماد کنند

تصور میکنند خداوند آنها را فراموش کرده

اعتمادشان از خدا سلب میشه..

11- خشم:به شدت احساس خشم ،آزردگی و ترس میکنند

از خشم خود میترسند

از خشم دیگران وحشت دارند

تصور میکنند اگر بر دیگران خشم بگیرند آنان را از اطراف خود پراکنده میکنند

تصور میکنند دیگران باعث عصبانیتشان میشوند

زیاد میگریند،افسرده میشوند،پرخوری میکنند،بیمار میشوند،به قصد تلافی دست به اعمال زشت و وحشیانه ای میزنند،کینه جو میشوند و به شدت طغیان میکنند

از احساس خشم خود شرمگین میشوند

شرمندگی و احساس گناه را جایگزین خشمشان میکنند...

12- مشکلات ج.نسی: در اتاق خواب نقش سرپرست را ایفا میکنند

به روابط زناشویی تن در میدهند در حالیکه تمایل به این کار ندارند

زمانیکه نیاز به محبت و نوازش ندارند به روابط زناشویی تن درمیدهند

وقتی که عصبانی و آزرده هستن تمایل ج.نسی پیدا میکنند

از روابط جنسی دوری میکنند زیرا از همسر خود عصبانی هستن

میترسند اختیار خود را از کف بدهند

برای ابراز خواسته ج.نسیشان با مشکل روبرو هستن

در مورد این مسئله صحبت نمیکنند

به بهانه های مختلف میزان روابط را کاهش میدهند

متعجبند چرا از این روابط لذت نمیبرند

آرزو میکنند که همسرشان یا احساس و تمایلاتشان را درک کند یا برود بمیرد

رویاهای ج.نسی قدرتمندی دارند...

مسائل متفرقه:

به شدت میخواهند مسئول باشند

بابت مسائلی که نیازی به فداکاری ندارد خود را فدا میکنند

به شدت میخواهند مسئولیت گریز باشند

از لذت بردن و بی خیالی عاجزند

واکنش های مثبت و تهاجمی را با هم بروز میدهند

از مشکلات فردی و خانوادگی و ارتباطی احساس شرمندگی میکنن

از طریق دروغ گویی مشکلات خود را مخفی میکنند

متعجبند چرا مشکل انها حل نمیشود..

  بهبود یافتن از دام وابستگی پدیده ای بسیار هیجان انگیز و رهایی بخشه ،به ما مجال میده خودمان باشیمو به دیگران نیز فرصتی مشابه میده،به ما فرصت میده تا مالک نیروی خداد تفکر و احساس و عمل خویش باشیم..احساس خوشایندی ست و آرامش زیادی به همراه داره و ما را قادر میسازه که دیگران را دوست بداریم ،به ما می اموزه چطور از عشق بهرمند بشیم چیزی که همیشه در پی ان بودیم..و فضای مطلوبی برای کسب و حفظ سلامتی فراهم میکنه..بهبودی نقطه پایان دردهای تحمل ناپذیریه که همه از ان رنج بردیم...

بهبودی نه تنها مفرح است بلکه بسیار ساده نیز هست..البته همیشه آسان نیست ولی ساده است و بر اصل ثابتی استواره که اغلب یا فراموشش کردیم یا اصلا نیاموختیم: هرکس مسئول اعمال خویش هست..این اقدام ما را سرگرم فراگیری رفتارهای جدیدی میکند که باید همه تمرکز خود را معطوف آن کنیم : یعنی از خودمان مراقبت کنیم که برای رسیدن به این مهم برنامه ای هست..

 اينم بحث مفصليه كه تو پست بعدي بهش ميپردازيم... كه اگه طولاني نشه يه سري مثال هم ميارم.

پيام امروز:

وقتي چشم و گوشم را باز كنم و واقعيت را ببينم ميتوانم اولين قدم را به سمت زندگي قابل كنترلم بردارم.

+نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت8:55توسط تي تي |
فقط براي امروز
سلام دوستاي عزيزمSmileys    

حالتون خوبه؟تعطيلات خوش گذشته؟با اونكه خود من به روز ولنتاين زياد اعتقادي ندارم ولي اميدوارم اونايي كه دارن كادوهاي خوبي گرفته باشن و حسابي خاطرات خوبي براشون مونده باشه..منم پيش خودم گفتم صداشو درنميارم بلكه همسري هم يادش نيوفته و براي 29 بهمن كه روز سپندار مذگان خودمون هست يه جشن كوچولوي دو نفره بگيرم..ولي امان از همسري كه اصلا قابل پيش بيني نيست روز جمعه بعد از كلاس منو گذاشت خونه و گفت ميره تا كليد دفترو بده به كارگرش و بياد..منم رفتم حليم بادمجوني كه پخته بودمو گرم كردم و ميزو چيده بودم كه پيداش شد..اونم با  اين..حالا من موندم با روي بسي شرمنده كه حالا چيكار وكنم همچنان كه همسري منو بغليده بود و تبريك ميگفت داشتم به اين موضوع فكر ميكردم كه چطور از اين بي آبروگي بيرون بيامSmileys و بار يار بي محبت و عاطفه رو تا سال ديگه اين موقع به دوش نكشم! كه ييهو يه فكري به سرم زد و تا همسري رفت دستشويي من رفتم يه تراول پنجايي گذاشتم تو يه پاكت خوشگلي كه قبلا كارت عروسيه يكي از دوستام توش بود و روشو هم با ماژيك يه جمله خيلي خوشگلي نوشتم و يه ذره عطرمو هم بهش زدم و تا از دستشويي دراومد بهش دادم و گفتم من ميخواستم برات عطر بگيرم ولي چون تازگيها شنيدم عطر دوري مياره گفتم پولشو بهت بدم تا خودت بري بخري كه با سليقه خودت هم باشهSmileys...اونم بسيار بسيار ذوقيد  و قضيه ختم به خير شد..

براي جمعه شبش هم براش سبزي پلو با ماهي شوريده درست كردم كه خيلي دوست داره تا ديگه عشقولانگيمو كاملا متوجه بشهSmileys...

راستي ميدونيد عاقبت مبلاي من چي شد؟ طي نظر سنجيي كه صورت گرفته بود نصفي اينو گفته بودن كه خيلي خوشگلن و نگهشون دارم ولي رويشو عوض كنم و نصفي هم گفته بودن اگه تنوع ميخواي بفروش..منم اولش افتادم دنبال تعمير و تعويض روكش و رنگ كه هر تعميركار آشنا و غريبه اي اومد با پارچه از يك و ششصد قيمت دادن به بالا..ما هم عقل خودمونو به كار انداختيم ديديم اگه بخوايم نزديك دو تومن خرجش كنيم تازه بازم همون مبل سابقو داريم..اينجاست كه تصميم گرفتيم بفروشيمش و اون دو تومنو هم بذاريم روش يه دست مبل نو بخريم و ديروز اين مهم به وقوع پيوست و مبلاي ما رفت تو خونه يه زوج نسبتا مسن..انقدر خانومه عاشق ما شده بود كه هرچي شوهرش ميخواست تخفيف بگيره دعواش ميكرد و ميگفت اينا مثل بچه هاي ما ميمونن اذيتشون نكنSmileys..خلاصه اينكه تو اين وضعيت بايد دنبال خريد مبل هم باشيم..

به وابستگي چون مسئله خيلي مهميه ميخوام يه پستو اختصاص بدم..شايد پست بعدي..فك كنم اونايي كه سئوال دارن جوابشونو بگيرن..

 اينم پيام امروزم:

فقط براي امروز، سعي کن، زندگي کني و مشکلات تمام عمر را يکباره به دوش نکشي. تو مي تواني يک مشکل را براي دوازده ساعت تحمل کني، اما اگر بخواهي فکر کني که بايد تمام عمر با آن کنار بيايي، برايت وحشتناک و غيرقابل تحمل خواهد شد. فقط براي امروز خوش باش. به قول بزرگي؛ بيشتر مردم به همان اندازه که خودشان مي خواهند خوشحال خواهند بود.


+نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت9:37توسط تي تي |
دلبستگي به جاي وابستگي
سلام دوستاي گلمSmileys

امروز از معدود روزاي وسط تعطيلاته كه من ميام سركار..قبل از اينكه براي همسري اين مشكلات كاري پيش بياد قرار گذاشته بوديم اين چند روز بريم شمال كه قسمت نشد ..اكشالي نداره چون اصلا دلم نميخواست جلسات پنجشنبه صبحمو از دست بدم و هيچي مثل كار كردن روي خودم برام مفيد نيس و حالمو خوب نميكنه..

من يه اخلاقي دارم كه تازه متوجه شدم اصلا جالب نيس و اونم اينه كه زيادي به همسري وابسته ام..چيزي كه تو ظاهرم نشون ميده شايد برعكس باشه ولي باطنم چيز ديگه است..يه موقع پيش خودتون نگيد خوب چه اشكالي داره زني به شوهرش وابسته باشه..ولي اشتباه نكنيد..وابستگي به جز اينكه در بيشتر مواقع منو مجبور به فداكاري بي مورد وكنترل كردن ميكنه باعث ايجاد رنجش و غم هم در من ميشه..وابستگي با دلبستگي خيلي فرق داره..از خدا ميخوام كمكم كنه و اين نقصمو ازم بگيره..چون خيلي ازش خسته شدم..اينم پيام امروز از جبران خليل جبران:

شما همراه زاده شدید...
اما در همراهی خود حدِ فاصل را نگاه دارید.
و بگذارید بادهای آسمان در میانِ شما به رقص درآیند.

به یکدیگر مهر ورزید، اما از مِهر ،بند مسازید:
بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میانِ دو ساحلِ روح های شما.
جامِ یکدیگر را پُر کنید، اما از یک جام منوشید.
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید،
همان گونه که تارهای ساز تنها هستند، با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دل خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگه داری.
زیرا که تنها دستِ زندگی می تواند دل های تان را نگه دارد.
در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ:
زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند،
و درختِِ بلوط و درختِ سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالندSmileys

+نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت8:49توسط تي تي |
ضربه هاي تيشه

همسري چهارشنبه براي يه مورد كاري رفت تبريز و جمعه صبح برگشت..منم تمام پنجشنبه شب و جمعه شبو تنها بودم..چون همسري قرار بود چهارشنبه شب برگرده و من براي روزاي بعدش كه قرار بود تنها بمونم برنامه اي هماهنگ نكرده بود در نتيجه كمي تا قسمتي بهم سخت گذشت كه اينو تو تماسهايي كه با همسري داشتم بهش فهموندم در نتيجه صبح جمعه كه برگشت علاوه بر من ايشون هم توپ پري داشتن! كه در نتيجه كلاهمون تو هم رفت و هواي خونه ابري شد..و اون سردرد كذايي اومد سراغ من كه تا شنبه شب هم دست از سر ما برنداشت..در نتيجه بنده شنبه رو در خونه نزول اجلال نمودم تا بلكه بهبودي حاصل بشه..البته خيلي خيلي مفيد بود چون با يكي دو تا از دوستاي خوبم كه با هم كلاس خودشناسي ميريم تماس داشتم و حالم بسيار بسيار خوب شد..همسري هم حال بديه بي موقعش رو گذاشت به حساب بدي شرايطي  كه براش پيش اومده

نميدونم وضعيت همه اونايي كه كار آزاد دارن اينطوريه يا فقط همسريه من..ولي چيزي كه ميبينم اينه كه بد جامعه اي شده..چك يه سري از مشترياش كه مبلغ بالايي هم هست برگشت خورده و اون مشترياي نامرد هم مفقود الاثر شدن..در نتيجه همسري كه اين چكا رو خرج كرده بايد در عرض يكي دو هفته اون مبلغ بالا رو پر كنه وگرنه اعتبار كاريش زير سئوال ميره..

ديشب خيلي با هم صحبت كرديم،يعني من بيشتر صحبت كردم...خواستم كمكش كنم از اين قلعه نااميدي كه توش گرفتار شده بيادبيرون..از داشته هامون براش گفتم و از اينكه ما از اين بحرانها تو زندگي زياد داشتيم و از همش موفق بيرون اومديم پس اين نيز بگذرد..بهش گفتم خدا رو صدا كن ..تا اونجايي كه ميتوني تلاش كن و نتيجه رو به خدا بسپار چون تا وقتي تو يكه تاز ميدوني جايي براي حضور خدا نيس..گفت اين خراب كاريييه كه خودم كردم،به كسايي كه نبايد اعتماد ميكردم اعتماد كردم،خدا ميگه خود كرده را تدبير نيس...ولي من يادش اوردم كه خدا خيلي مهربون تر از اينيه كه فكر ميكنه.اين جمله حرف ما انسانهاست كه به هم ميزنيم..تو همه بحرانهايي كه براي ما پيش مياد ما يه نقشي داريم ولي اون هميشه كمكمون ميكنه،نميگه كي اين مشكلو درست كرده فقط اگه بخونيش مياد و كمك ميكنه...

و من مطمئنم كه اين مشكل حل خواهد شد..خدا كنه همسري هم مطمئن بشه...


و پيام امروز من:

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی،

بخاطر بیاور که زیبایی شهاب ها ، از شکستن قلب ستارگان است

+نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت9:52توسط تي تي |
هديه خدا
سلام دوستاي گلمSmileys

ممنونم بابت تبريكات و دعاهاي قشنگتون..واقعا خوشحالم كردينHappy Smileys

همه تبريكات و كادوهايي كه امسال دريافت كردم زيبا و دوست داشتني بودن ولي بهترين هديه رو از خدا گرفتم..اونم يه آگاهيه با ارزش بود..من از كودكي شخصيتي بسيار پر توقع داشتم..به عنوان مثال همين روز تولدم خيلي برام مهم بود و از همه انتظار داشتم كه يادشون بمونه و برام كادوي با ارزشي تهيه كنن..به همين خاطر پدر مادرم و خواهر برادرام شايد روز تولد خودشون يادشون بره ولي مال من نميره..اين انتظارات با بزرگ شدن من روز به روز بزرگ تر و پررنگ تر شد تا اينكه تمام مناسبتهايي كه مربوط به من بود به جاي اينكه باعث شادي و خوشحاليم باشه مسبب غم و رنجش و ناراحتيم ميشد چون بالاخره يكي پيدا ميشد كه توقع منو اونجور كه بايد و شايد براورده نميكرد..اين رنجش باعث ميشد بقيه محبتها و اصلا اصل موضوع اون مناسبت يادم بره و در ناراحتي و احساس تلافي جويانه غرق بشم..

خوب اگه يادتون باشه پارسال تو وبلاگ قبلي درست بعد از پست تولدم يه گلايه نامه از يكي از دوستاي بي معرفتم نوشتم..البته بعد از چند روز با شوهرش اومدن خونمون و يه لباس زيقي اوردن كه هنوز كه هنوزه يه بارم تنم نكردم..توي اين يك سال درست مثل قبل تو همه سختيهاش و مريضيهاش ياد من افتاد و من هم مثل هميشه براش حاضر به خدمت بودم..روز تولدش ،تولد بچه اش ،عوض كردن خونه اش همه توي اين يه سال بود و براي همش سنگ تموم گذاشتم تا اينكه روز تولد خودم رسيد و باز اون يادش رفت..تا همين الان هم هنوز زنگ نزده ..ولي من برعكس پارسال بهش زنگ نزدم و ازش گله گي نكردم و تصميم هم ندارم بكنم..

البته به همين سادگيها به اينجا نرسيدم..شايد دو روز تمام فكر منو به خودش مشغول كرده بود... رنجش زياد درد به همراه داره ..ولي وقتي درد تغيير نكردن از درد تغيير كردن بيشتر شد انوقت تمايل پيدا ميكني كه تغيير كني در لابه لاي اين دردها آگاهيه من حاصل شد و تغيير اتفاق افتاد..به اين نتيجه رسيدم كه از سالروز تولد خودم اين منم كه بايد احساس خوشحالي كنم نه كس ديگه اي..حتي اگه هيچكس در دنيا هم اونروزو يادش نباشه من به تنهايي بايد اين روز رو براي خودم جشن بگيرم و به خودم هديه بدم، و اينكه كس ديگه اي ياد من ميكنه اگه از روي ميل و علاقه قلبيش باشه براي من لذتبخشه ..در مورد خوبيهايي كه به دوستم كردم و اون در جواب كاري براي من نكرده اين مشكل منه نه اون..من يا بايد از روي عشق كاري رو براي كسي كنم كه در مقابلش توقعي هم نداشته باشم يا اگر عشقي نيس از روي توقع كاري براش انجام ندم..چون اين امكان هميشه هست كه نزديكترين كسانت هم محبتهاي شما رو پس ندن و اين باعث رنجش و ناراحتيه ...نميدونين از وقتي اينا رو فهميدم چقدر احساس رهايي و آسودگي كردم..

پس پيام امروز اينه: هركسي وارد زندگي تو ميشود براي تو پيامي دارد..سعي كن آن پيامها رو دريابي و در زندگيت به كار گيريSmileys

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت9:15توسط تي تي |
تولدم مبارك :)

سلام دوستاي عزيزم

ديروز تولدم بود و بنده بيست و هفت سالگي رو تموم كردم رفت پي كارش..اين سالي كه گذشت سال خيلي خوبي براي من بود چون براي آرامش روح و خود شناسي ام وارد مسيرهاي درستي شدم با اونكه هنوز اول راهم..به خيلي از آرزوهام هرچند كوچك رسيدم ولي هنوز يه آرزوي ديگه دارم كه موقع فوت كردن شمع از خدا خواستم ولي الان نميگم بهتون..حتما زمانش كه رسيد ميگم...

 همسريه عزيزم كادوي تولدمو چهارشنبه شب بهم داد ،خودش براي دادن كادوش از من هول تره..قربونش برم كه انقدر سليقه به خرج داده

مامانم و يكي از خاله ام بعداز ظهر پنجشنبه اومدن پيشم...خاله ام كه تازه هم از انگليس رسيده بيخبر اومده بود تا منو سوپرايز كنه..واقعا هم از ديدنش خيلي خوشحال شدم..از اونجا هم يه دونه بلوز،سه تا گردنبد و يه كت بهاره برام اورده بود كه هم حكم سوغاتي رو داره و هم كادوي تولد..ماماني هم اين شمعدونيها رو برام اورده بود:

بابام با داداش كوچيكه و نامزدش هم اين تابلوها رو اورده بودن كه زدمشون بالاي تلويزيون..

شبش هم پيش ما موندن و ما صبح جمعه به جاي كلاس معارف مجبور شديم بريم دربند..بالاخره دل تازه عروس دومادا رو نميشه شكوند ديگه..خدا رحم كنه اگه دوباره يه جلسه ديگه غيبت كنيم مثل دوره پيش مجبور ميشيم از اول اين دوره رو شروع كنيم

پدر شوهريه عزيزم هم يه نيم سكه بهم كادو داد ..مامانش هم كه چون خودش شاغله و هميشه جدا كادو ميده بهم گفت چون داره ميره دوبي كادومو از همونجا برام مياره.. سر سوغاتي گرد شد ديگه

اينم دوست و همكار عزيزم صبح بهم داد كه خيلي بهم چسبيد..آخه خيلي كيف ميده ادم صبح شنبه اشو با كادو شروع كنه..

راستي ديديد بالاخره يه كمي برف رو كوهها نشست..خدا كنه بيشتر شه وگرنه چه تابستون وحشتناكي خواهيم داشت..اين ويوي اتاق منه ... امروز همينطور كه نشسته بودم سر ميزم چايي ميخوردم چشمم به كوهها افتاد خيلي ذوق كردم..

اميدوارم كه همتون هفته شاد و موفقي رو پيش رو داشته باشيد..تا پست بعدي كه اميدوارم اونم پر از خبرهاي خوب باشه خداحافظ همگيتون

پيام اين روز من: رها کن و به خدا بسپار :تو نمی توانی تمام مشکلات دنیا ، یا خانواده و دوستان را حل کنی ، پس آن را رها کن و به خدا اعتماد داشته باش ، خداوند خود بهتر صلاح زندگی ما را می داند

+نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت9:30توسط تي تي |
اين قافله عمر عجب ميگذرد

سلام دوستان عزيزم

هفته ها و روزها داره مثل برق و باد ميگذره ..امروز هفتم بهمنه و تا عيد حدود يك ماه و نيم باقي مونده..امسال خيلي دلم ميخواست كه بعد از پنج سال يه سري وسايلمو عوض كنم ...تلويزيون و فرشها رو عوض كرديم و الان هم شديدا در تدارك عوض كردن مبلها هستيم..اولش انقدر همه گفتن مبلات حيفه ،همش چوبه ،كلي كار دست داره و .. دلم براشون سوخت و خواستم فقط روكش و رنگشو عوض كنم ولي بعدش همش دارم به اين فكر ميكنم كه دلم يه تنوع اساسي ميخواد و اينجوري انگار دلم راضي نميشه ،حالا شديدا موندن تو دوراهي..نميدونم چيكار كنم..حالا امشب عكسشونو ميگيرم ميذارم تو همين پست تا نظر شما رو هم بدونم ببينم چيكار كنم بهتره..

اين،اين و اين نماهايي از مبلهاي من..اينم عكس تلويزيون كه خواسته بوديد..

اون كلاس خوداراييه بود..كنسل شد ..نميدونم دختره چرا يه دفعه تصميم گرفت اول بره يه مدرك مربيگري بگيره بعد شروع به آموزش كنه؟در هر صورت فعلا منتفي شد ولي به خاطر اينكه خداوند گر به حكمت ببندد دري به رحمت گشايد در بهتري،سولي دوست صميميم بعد از مدتها انتظار و جستجو يه كلاس نقاشي توپ پيدا كرده كه اگه خدا بخواد از فردا ميريم..اگه گفتين كدوم استاد..ايييييييييييييييييييييييييين Free Smiley Face Courtesy of www.FreeSmileys.orgما جفتمون قبلا كلاس رنگ روغن ميرفتيم ولي اينجا بايد از پايه دوباره شروع كنيم..با اونكه كلاساش خيلي دوره ولي هفته اي يه باره و ميشه يه كاريش كرد..

و در پايان...

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغيير دهم٬شهامتی که تغیر دهم آنچه را که میتوانم ودانشی که تفاوت آن دو را بدانم..آآآآمين


اينم لينكهاي ديگه اي از همون عكسا كه از جاي ديگه اي آپلودشون كردم براي اونايي كه tinypic براشون فيلتره...اين و اين

+نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت8:51توسط تي تي |
آخر هفته

سلام عزيزان دلم

پنجشنبه روز خيلي خوب و پرباري بود ..صبحش از نه تا يازده پيش يكي از دوستانم بودم كه يه جورايي استاد خودشناسيه و ساعات بسيار ارزشمندي رو گذرونديم..البته كلاسمون تازه شروع شده و اگر خدا بخواد حالا حالاها ادامه خواهد داشت..كلاسمون حواليه تجريشه و چون پنجشنبه ها روز فرده و من  اصلا از اين قفل زردا كه به لاستيكا ميزنن خوشم نمياد ماشين نبرده بودم در نتيجه تو اون برف شديدي كه ميباريد از قدس تا تجريشو پياده اومدم و البته حسابي كيف كردم..بعدش خواهرم خبر داد كه ماشين خريدن و ازم خواست ناهار برم اونجا منم رفتم خونه و چون طرح مفيده زوج و فرد تموم شده بود ماشينو برداشتم و رفتم خونه خواهري..

خيلي براشون خوشحال شدم،شوهرش تو اين يه سال كه از ازدواجشون ميگذره در كنار فعاليتهاي كاريه موثر،وجهه اخلاقي خوبي هم از خودش نشون داد و كاملا نظر ما رو نسبت به خودش تغيير داد(وبلاگ قبلي كه يادتونه)با اونكه يه دانشجوي سال اخر سربازي نرفته بود و از پشتوانه پدري هم نصيبي نداشت با تلاش قابل تحسيني از همه لحاظ بهترين شرايط زندگي رو براي خواهري فراهم كرد و الان هم كه تونستن با پس انداز خودشون يه پرايد بخرن براي همه بسيار زيباست.از خدا ميخوام كه همينطور كه پيش ميره روز به روز شادي و خوشبختيشونو بيشتر كنه .

بعد از ناهار هم رفتم خونه پدرشوهري تا طبق قراري كه با همسري داشتم ساعت هشت بياد اونجا تا با هم بريم بيرون..ولي امان از دست بدقوليهاي همسري..تا ساعت يك نصفه شب ساعتي يه بار زنگ ميزد و ميگفت دارم مياما..فلان كار تموم بشه اومدم..اينجاست كه من آرزو ميكنم كاش شوهرم يك كارمند بودFree Smiley Face Courtesy of www.FreeSmileys.org..وقتي همسري با شرمندگي فراوان اومد تازه نشست شامشو خورد، پدرهمسري هم يه كم سرزنشش كرد و پا شديم برگشتيم خونه و گردش هم ماليد..صبح جمعه هم كه بايد ساعت هفت پا ميشديم براي كلاس عرفان كه تا ساعت يك و نيم طول ميكشه..از اونجا هم منو گذاشت خونه تا يه سر به كارگراي دفتر بزنه و ناهار بگيره ..ولي ساعت پنج با روي شرمنده و پيتزا به دست اومد خونه و من ديگه باهاش حرف نزدم تا اينكه خوابيديم و از خواب پاشديم ..اونموقع وقتي يه گرد و خاكي به پا كردم و حرفامو زدم تازه دلم وا شد و تونستم يه كم ببخشمش..همسري هم در حاليكه خودشو لوس ميكرد و لپاي توپوليش قرمز شده بود گفت كه با سولي دوستم و شوهرش قرار بيرون گذاشته..خلاصه جاي شما خالي رفتيم سينما آزادي فيلم چارچنگولي كه يه كم فقط يه كم ها خنديديم و بعدش هم رفتيم كبابي سر بهار چنجه زديم به بدن..بعدش هم يه آب زرشك آب البالو كه غذاهايي كه روي هم تلنبار كرده بوديم هضم شه..آخه يادتونه كه ما تازه ساعت پنج و نيم ناهار خورده بوديم.Free Smiley Face Courtesy of www.FreeSmileys.org

پينوشت 1:آقا يا خانوم م. از توجهتون ممنونم ولي بايد به عرضتون برسونم كه گويا تسلط كافي به زبان انگليسي ندارين چون كلمه watery سينونيم هاي مختلفي داره كه يكيش ميشه آبكيه منظور شما و معانيه بسيار گسترده ديگه اي هم داره از جمله colerless يا lucid به معناي شفاف..لطفا اينا رو هم به دايره گسترده لغاتتون اضافه كنيد.

پي نوشت 2:ديدن برنامه تيك تاك كه حدود ساعت 7:45 هر شب از شبكه دو پخش ميشه رو به همتون توصيه ميكنم..تو اين برنامه دو نفر كه معمولا دو دوست هستن تو يه كافي شاپ با هم به گفتگو ميشينن و در مورد افكار و آرزوهاشون خيلي جذاب و تحليلي صحبت ميكنن ...ختما از ديدنش لذت ميبرين.

خوب دوستان من ديگه برم.. عجالتا خدا حافظ همگيتون



+نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت11:3توسط تي تي |
بازار

سلام دوستاي گلم

ديروز براي رفع كسالت و خستگي مرخصي تشريف داشتم..ساعت يك بعدازظهر با بابام رفتيم بازار كه من يه سري خريد كنم..اگه بدونيد بازار بزرگ رفتن باهاش چه كيفي داره ..اولا برعكس مرداي ديگه خيلي با حوصله است تازه اگه چيزي يادت رفته باشه يادداوري ميكنه و انقدر ميگرده تا بهترينشو برات پيدا كنه ،ثانيا تمام سوراخ سمبه هاي بازارو مثل كف دستش بلده چيزي كه كمتر كسي سردرمياره..

اولش يه خريدي تو بازار فرش يا همون بوعلي داشتيم و بعدش رفتيم جاهاي ديگه بازار..خدايا من از گشتن تو بازار بزرگ هيچوقت سير نميشم،يه حس قشنگي پيدا ميكنم.،يه حس آشنا،اصلا كلا هميشه تمايل من به كلاسيك بيشتر از مدرنه...كلي خرده ريز هم خريدم بدون اينكه برنامه اي براي خريدشون داشته باشم..بلوزاي رنگ وارنگ ،ساق،ساعت روميزي،كاغذ كادو جيني،روسري و از همه مهمتر قابلمه هاي مسي..مدتها بود به خاطر اينكه استاد معارفمون توصيه كرده بود ديگه تو قابلمه هاي تفلون غذا نپزيم دنبال قابلمه مسي بودم..براي اطلاع شما دوستانم هم بگم كه براساس تحقيقات علمي قابلمه هاي تفلون يا چدنيهاي معاصر علاوه بر سرطان زا بودن باعث افسردگي،اختلال حافظه و اختلال تو هرمونهاي بدن هم ميشن ..پس شما هم قابلمه تفلونهاتونو سوراخ كنين بندازينشون سطل اشغال تا يه موقع مورد استفاده يه بنده خداي ديگه اي هم قرار نگيره..حالا از ما گفتن بود.. اينم عكس قابلمه هاي خوشملم:


اينم كفگيري كه اشانتيون گرفتم:


راستي براي كسايي كه دنبال پالتو هستن بگم كه هفت تير حراج زده و قيمتاش هم حدود 25 تا 40 هست..ولي من منتظرم تا حراج ميلاد شروع شه..پارسال بوتهاي 140 تومني رو 50 ميفروخت ..ببينين نامردا چه سودي روش ميخوردن..اونوقت امثال من و شما با گرفتن 5 تومن تخفيف ميريم تو آسمونا..

خوب ديگه من برم تا بعد خداحافظ همگيتون

+نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت9:10توسط تي تي |