تبليغاتX
زني به رنگ آب

زني به رنگ آب

آخر هفته پر مشغله

سلام به روي ماه همه دوستان

آخرين صبح سرد پاييزيتون به خير

تمام چهارشنبه و پنجشنبه من به كار كردن در خونه سپري شدو متاسفانه همسري اصلا نتونست كمكي بهم بده..البته به جز تو مرحله خريد كه سعي كردم در عرض يه ساعت انجامش بديم..ولي خداروشكر مهموني به خوبي و خوشي برگزار شد و فك كنم به همه خوش گذشت..

همسري مدت يه هفته ست كه شبانه روز سركاره و يه پروژه اي رو بايد تا امروز تحويل بده..اونشب هم بعد از اولتيماتوم هاي من براي زود اومدنش با مهمونا اومد و با مهمونها هم از من خدافظي كرد و رفت تا سري به كارگراش بزنه..بعد از رفتن همه من موندم با يه كوه كار و دلي يه كم شكسته ..دوست داشتم همسري ميتونست بمونه و كمكم كنه..نصف شب برگشت و تا ساعت دوازده ظهر روز جمعه خوابيديم در نتيجه نتونستيم كلاس خودشناسي صبح جمعمون رو شركت كنيم كه از بابت بسي ناراحت و شرمنده شديم چون تعداد غيبتهامون به دو رسيد و احتمالا اخراج بشيم


جمعه شب هم تولد سي سالگي يكي از دوستام دعوت بوديم كه همسري باز نتونست بياد و من تنها رفتم..البته شايد اگه تولد سي سالگيش نبود تنهايي نمي رفتم ولي خوب دوستان ميدونن كه براي يه خانوم اين سن چقدر مهمه !! اين سن بر خلاف باور عموم نه نشانه پيري كه نشانه كمال يه زنه و حتما بايد اونو جشن گرفت و حضور من هم در راستاي ارج نهادن به اين عقيده بود( هيچي نباشه خودم دو سال ديگه بايد اين جشنو بگيرم اينو نگم چي بگم)


خوب بريم سراغ عسكامون:

اول از همه عكس كاج خوشملم




اينم فالهاي حافظ



ميوه هاي شب يلدا


و اينم ميز شام

خوب... تا پست بعدي و با آرزوي داشتن هفته اي پر از شادي و موفقيت خداحافظ همگيتون
+نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت10:27توسط تي تي |
عيد غدير و شب يلدا

عيد غدير و شب يلداتون پيشا پيش مبارك باشه

مرسي بابت تبريكاتتون ..حسابي شارژم كرديد..از اينكه ميتونم تو همون كامنتدوني جوابتون رو بدم كلي ذوق زده شدم..اين امكانيه كه پرشين بلاگ نداشت.

براي شب جمعه داداش كوچيكه رو با پاگشا كردم و حدود پونزده نفر مهمون دارم..يه جورايي ميخوام مراسم شب يلدا رو هم با يكي دوروز تعجيل به جا بيارم..

كلي برنامه چيدم..ديشب رفتم ويه سري خريدهاشو انجام دادم..رفتم به تعداد مهمونها فال حافظ خريدم ميخوام از خودم هنر دروكنم و اين فالها روي مقواهايي كه خودم نقاشيشون ميكنم بچسبونم و وقتي لوله اش كردم با رمان دورشو ببندم و يه كل كاغذي بذارم توش ..حالا وقتي آماده شد عكسشو ميذارم.غذا هم قرمه سبزي (چون عروس كوچيكه خيلي ميدوسته)،زرشك پلو با مرغ،سوپ سفيد،سالاد ماكاروني بعلاوه ژله و كرمهاي مختلفه ..

راستش اول ميخواستم براي راحتي خودم مثل مامانم اينا يا داداش بزرگه مهموني رو تو سفره خونه اي جايي بگيرم ولي ديدم شايد تنوع غذايي تو خونه كمتر باشه يا موزيك زنده نباشه ولي راحتي مهمونا تو خونه خيلي بيشتره ..مخصوصا حالا كه ميخوايم شب يلدا هم داشته باشيم، كادو هم براشون بخار پز گرفتم..مامانم هم كه از الان داره تزئينات چيزايي رو آماده ميكنه كه قراره براش بياره..چه ميدونم ميوه و هندوونه و آجيل تزئين شده بعلاوه كادوش...كادوي عيد غدير وقربانش رو هم جمعه پيش براش برده بوديم..اينجور مواقع خيلي از دست مادرشوهر خودم كه هيچ كدوم از اين رسوم رو براي من به جا نياورد ناراحت ميشم.. من اولين دخمل فاميل بودم كه ازدواج كرد و مامانم هم زبون گفتن اينجور چيزا رو نداره و من تازه وقتي فهميدم كه اينا چقدر كوتاهي كردن كه خواهرم ازدواج كرد و ديدم خانواده شوهرش با اينكه از نظر وضع مالي اصلا با اينا قابل ملاحظه نيستن چقدر قشنگ تمام اين مراسم رو براش انجام دادن..وليييي اكشالي نداره همه اينا رو به خوبي همسري ميبخشم.

راستي امسال درخت كريسمس هم درست كردم..از بچگي از شكل و شمايلش خوشم مي اومد ..نميدونين چه ذوقي ميداد خريد وسايل تزئينش ..مطمئننا بچه ها بيشتر ذوقشو ميكنن..شايد بعضي ها بگن درخت نشانه يه مذهب ديگه ايه يا چه ميدونم فراموش كردن رسوم كهن خودمونه ..ولي من اهميت نميدم چون وجود اين درخت ما رو شاد ميكنه و هيچ دليلي نميبينم كه به خاطر يكسري اختلاف عقيده خودمونو از اين بهانه هاي شادي محروم كنم..

براي همتون تعطيلات خوبي رو آرزو ميكنم و اميدوارم كه عيد غدير عيديه خوبي از خدا بگيريد.


+نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت9:41توسط تي تي |
سلامي دوباره

سلام هيچ فك نميكردم كه ديگه تمايلي به نوشتن وبلاگ پيدا كنم ولي اصرارهاي شما دوستاي گلم منو دوباره دلگرم كرد..من هيچوقت ادعاي اينكه خوب مينويسم نداشتم و ندارم ..فقط مطالبي رو اينجا مينويسم كه اگر دفتر خاطرات داشتم توش مينوشتم...

فك كنم چهار پنج ماهي شده كه وبلاگ قبليمو به علت حضور بي جاي يكسري مهمون ناخونده حذف كردم،تو اين مدت اتفاقات زيادي افتاده كه خداروشكر مثبت و رو به جلو بوده...مهمتريناش گسترش كار همسري،آماده شدن قريب الوقوع خونمون، عمل بيني ام،عقد داداش كوچيكه و دو سه تا مسافرت باحال بوده..

عيد قربان هم با همسري مشهد بوديم جاتون خالي خيلي خوش گذشت ،براي مايي كه مدتي بود به علت مشغله هاي كاري كمتر با هم بوديم فرصت غنيمتي بود كه حسابي از با هم بودن لذت ببريم..براي همه اونايي كه محتاج دعا بودن اگر لايق باشم دعا كردم..و عيد غدير سالگرد قمري عقدمون هست..ششمين سالمون تموم ميشه و وارد هفتمين سال ميشيم...هفت هميشه براي من عدد مقدس و خوش يمني بوده وايشالله تو سالي كه داره مياد اتفاقات خوبي قراره بيافته

تقريبا مرتب به همتون تو اين مدت سر زدم و از حال و احوالتون با خبرم..آزي جونم كه سرحال و شاداب مشغول كار و ورزششه واميدوارم كه زودي حال همسرش هم خوب خوب شه كه نگرانيي نداشته باشه، عسل جون هم كه تازه از مهمون داري فارغ شده و اميدوارم اون اتفاقي كه صلاحشه براي كارش بيافته،ساناز جون تازه عروسمون فعلا با مهمونيهاي پاگشايي حال ميكنه،ليلي جون كه خيلي كم پيدا شده هم فعلا از سركار نرفتن كمال استفاده رو بكنه،مريسام عزيزم هم كه يه عمل موفقت اميز رو پشت سر گذاشته و اميدوارم كه ناراحتيهايي كه توخانواده اشون هست هرچه زودتر مرتفع بشه تا آرامششون كامل برگرده،صبورا جونم،سارا و سميراي عزيزم ،روشنك خوشگلم و رونالي جان هم كه خاله روء روهاي ما هستن و نيني تو دلشونه كه اميدوارم بارشونو صحيح و سالم زمين بذارن،هانيه جونم هم كه خانوم معلم شده وبا شيرين كاريهاي آرتاي جيگر سرش گرمه،آتي جونم هم با روحيه عاليي كه داره با وجود دوري از خانواده داره زندگيه قشنگشو ميكنه ،شيلا جونم با روميناي ناز و توپولي و مژي جونم با عسل خوشگله سرگرمن ،لنگ دراز جونم كم كم داره با دوري داني كنار مياد،نازي جونم كه توغم از دست دادن پدر عزيزشه و اميدوارم كه خدا بهش صبر بده،هليا جان كه تو كش و قوس هاي اوليه يه زندگيه و اميدوارم همه چي هرچه زودتر باب ميلش بشه،سوگولي جون و صحرا جان هم كه گاهي باهاشون چت كردم و يا تلفني صحبت كردم و ازشون با خبرم و بقيه كه اسماشونو ننوشتم... از همتون ممنونم كه تو اين مدتي كه نبودم يادم ميكرديد،تو وبلاگتون يا ايميل و اس ام اس هاتون..همش مايه دلگرميه من بود و از يادم نخواهد رفت...

 

و از همكاران و كسايي كه از نزديك منو ميشناسن ميخوام كه اگر احيانا به اينجا دسترسي پيدا كردن ،اينجا رو نخونن چون من محيط مجازي رو براي اين انتخاب كردم كه بدون نگراني از تاييد يا عدم تاييد كساني كه منو ميشناسن از خودم بنويسم و اين كار اونا كه بدون اطلاع من هم هست اصلا درست نيست.     

+نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت10:38توسط تي تي |
بازگشت

شب‌هاي هجر را گذرانديم و زنده‌ايم ، هنوز

ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود



+نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت11:56توسط تي تي |